تبليغاتX
یاداشت های گاه و بی گاه

یاداشت های گاه و بی گاه

80

 

احتیاج به یه دوست دارم. در واقع احتیاج دارم کسی دوستم داشته باشه.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 0:44  توسط مریم  | 

79

 

دلم دختر می‌خواد. یه دختربچه‌ی 5 ساله.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 18:18  توسط مریم  | 

78

 

او شمالم بود و جنوبم ... شرقم و غربم ... هفته کارم و یکشنبه استراحتم ... ماهم، نیمه شبم، کلامم و آوازم ... گمان می‌کردم عشق همیشگی است ... اشتباه می‌کردم ...

 

" ویستن اودن "

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 0:5  توسط مریم  | 

77

 

گاهی احتیاج به کسی داری که بگه دوستت داره حتی اگه مثل تو فکر نکنه حتی اگه همیشه اشتباه کنی. حامی برات خواهد بود حتی اگه باهات مخالف باشه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 0:8  توسط مریم 

76

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 20:51  توسط مریم 

75

 

بعد از سال‌ها حس کردم اونقدر جسارت دارم که میتونم تمومش کنم، اما مثل مارگاریتا که به مرشد گفت: نمیخواهم آخرین خاطره‌اش از من این باشد که نیمه شب ترکش کردم.

منم نمیخوام آخرین خاطره‌ش از من این باشه که نوروز ترکش کردم. اما میدونم تا تموم شه چیزی از جسارتم نمونده.

نوروز لعنتی.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم فروردین 1389ساعت 14:22  توسط مریم 

74

 

گمم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 23:59  توسط مریم  | 

73

 

واقعن من یه وقتی  دوستت داشتم؟ !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 13:45  توسط مریم 

72

 

به کدوممون این وسط بیشتر ظلم میشه.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 1:13  توسط مریم 

71

 

شده مثل مسابقه. هر کی بیشتر اون یکی رو عذاب بده امتیاز بیشتری داره.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1388ساعت 1:31  توسط مریم